طبیعت شهری

از ویکی خرد

پرش به: ناوبری, جستجو

فهرست مندرجات

طبیعت شهری

آلفرد استیگلیتز

کشور: امریکا زاد: یکم ژانویه 1864 مرگ: سیزدهم ژوئیه 1946 حرفه: عکاس


آلفرد استیگلیتز عکاس امریکایی که دریک خانواده ثروتمند یهودی آلمانی زاده شده بود خیلی زود به عکاسی دلبستگی یافت.او در 1888 در مدرسه پلی تکنیک برلین در رشته مهندسی درس می خواند و نزد هرمان ویلهلم ووگل،مبدع فیلم اورتوکروماتیک دوره می بیند.

نخستین عکس هایش که نمودهای بسیارآشنا ومتعارف دارند،به تاریخ 1883 بازمی گردند.در این عکس ها می توان نفوذ جنبش تصویرگرایی را آشکاردید( استیگلیتز در 1888 جایزه پی.اچ. امرسون را دریافت می دارد که نام استاد بزرگ تصویرگرایی را بر خود دارد).او برخلاف همتایان اش برای رسیدن به حالت نقاشی وار درعکس هایش دست نمی برد و فرایند صمغ بیکرومات(آمیزش صمغ عربی وبیکرومات پتاسیوم)را که فرایندی کهنه وجاافتاده بود به کار نمی گیرد ونگاتیوهای اش را پیرایش نمی کند اما از شرایط آب و هوایی (مه، برف،...)برای رسیدن به حالت محوی درعکس های اش کمک می گیرد.

آلفرد استیگلیتز در 1809 برای همیشه به نیویورک بازمی گردد،عضو باشگاه عکاسی نیویورک می شود ودر زمینه عکاسی (بهبود فرایندهای نوردهی،ظهور،...) به تجربه می پردازد.از میان اصول کشف شده او به « عکاسی دستکاری نشده» برمی خوریم.اوشرکت «هلیوگرام انگریوینگ» را می گرداند،سردبیر مجله «عکاس تازه کار امریکا»( امریکن امیتر فتوگرافر) (1893-1896) وسپس سردبیر مجله «کامرا نوتز»(یادداشت های دوربین) (1897-1902) می شود.ازدرون مایه های مورد علاقه او معماری نیویورک است وازهمین جاست تاثیر او بر کارشاگردش پل استراند + که همراه با چارلز شیلر نقاش فیلم منهتا را با نگاهی عکاسی وار وبیش تر درچارچوب عکاسی مدرن درباره این بخش نیویورک می سازد.منهتا نخستین فیلم آوانگارد امریکایی همراه با فیلم های آوانگارد اروپایی سال های 1920 درپیدایش جنبش فیلم های شهر نگر«سمفونی های شهری» درهمین دهه نقش تعیین کننده می یابد.

آلفرد استیگلیتز وآلوین لانگدن کابرن در1902جریان جدایی خواهی یا گسست عکاسی را پی می گیرد وبه آوازه می رسد(ازدیگرهوادران شناخته شده این جریان عکاسانی چون فرانک اوژن، گرترود کیزبیر و کلارنس اچ.وایت هستند).او سال بعد مجله «کامرا ورک» را آغاز می نهد که از 1902 تا 1917 پنجاه شماره آن انتشار می یابد.سپس با دوستان اش نمایشگاهی درباشگاه هنرهای ملی درنیویورک برگزار می کند.

استیگلیتز از 1905 تا 1917 گالری 291 را می گرداند که نام آن برگرفته ازشماره پستی این گالری در خیابان پنجم نیویورک بود.این گالری نخستین گالری از سه گالری دیگری بود که وی مدیریت اشان می کرد.او سپس خود را وقف «اینتیمیت گالری» (1925-1929) وسپس گالری «امریکن پلیس» (1929-1946) می کند.استیگلیتز به هنرمندان اروپایی بی شماری کمک می کند تا آثارشان را درامریکا به نمایش گذارند: ژرژ براک،کنستانتین برانکوزی، پل سزان،هانری ماتیس،پابلو پیکاسو،اوگوست رودن،...

آلفرد استیگلیتز در 1917 دوربینش اش رارو به آسمان می گیرد و ابرها را عکاسی می کند ومجموعه ای از خیالات کوچک شاعرانه می آفریند که با نام « معادل ها» شناخته می شوند.هفت سال بعد با جورجیا اوکیفی نقاش ازدواج می کند.او درتمام سال های فعالیت اش،همچون عکاسی مستعد وگرد آورنده بزرگ آثار آوانگارد هنری آغاز سده بیستم شناخته می شود.او با استعدادی که داشت توانست میان هنرمندان تصویرگرا و هوارداران عکاسی محض،وعکاسان و هنرمندان تجسمی آشتی ایجاد کند.وی به خاطر فعالیت های اش 150 بارجایزه گرفت...آلفرد استیگلیتز در سیزده ژوییه 1946 در لیک جورج درگذشت. Alfered.jpg


شهریار توکلی

متولد سال ۱۳۴۸ در تهران هستم. سال ۱۳۷۱ وارد رشته عکاسي دانشگاه هنر شدم. هر چند در آن زمان نسبت به اين رشته کاملا بي تجربه بودم و صرفا براساس علاقمندي هايم به سينما به عکاسي روي آورده بودم، اما خيلي زود به اين حوزه گرايش پيدا کردم؛ به طوري که عکاسي از آن سال ها تا به امروز، اصلي ترين دغدغه ذهني ام شده است. ديگر اينکه سال ۷۸ در همان دانشگاه در مقطع کارشناسي ارشد عکاسي فارغ التحصيل شدم. از سال ۷۷ تا امروز در دانشگاه آزاد و اخيرا در دانشگاه هنر تدريس عکاسي مي کنم. تاکنون هشت نمايشگاه انفرادي در تهران داشته ام. Shahriyar.jpg

هانری کارتیه برسون

هانری کارتیه برسون (انگلیسی: Henri Cartier-Bresson)، (زاده ۲۲ آگوست ۱۹۰۸ در شانتلو، فرانسه - درگذشته ۳ آگوست ۲۰۰۴) عکاس فرانسوی بود که در ابداع و گسترش فوتوژورنالیسم (عکاسی خبری) و همچنین عکاسی لحظه ای و خیابانی نقش اساسی داشت. وی با دوربین مشهور لایکای ۳۵ میلیمتری خود به اقصی نقاط دنیا سفر می کرد وبا صبر و تقریبا به صورتی نامحسوس صحنه ها را ثبت می کرد. توانایی منحصر بفردش در ثبت «لحظه قطعی» (The Decisive Moment، اینطور که او آنرا می نامید)، چشم دقیقش برای طراحی صحنه، شیوه منحصربفرد کارش و بیان ادبی اش در تئوری و عملی عکاسی٬ وی را بعنوان یک شخص افسانه‌ای در میان فتوژورنالیست‌های همدوره اش مطرح کرد.

کار وی و شیوه اش یک تاثیر ماندگار و دست نیافتنی داشته‌است. تک عکسها و عکس داستانهایش برای سه دهه زینت بخش معتبرترین مجله‌های دنیا بوده‌است و نسخه‌های مختلف عکسهایش بر دیوارهای موزه‌های آمریکا و اروپا نمایش داده شده‌است.در بازار جهانی عکس، وی تاثیر خود را بخوبی گذاشته‌است: وی یکی از موسسان مگنوم بوده‌است، یک آژانس عکس در نیویورک و پاریس.

هانری کارتیه برسون در سال ۱۹۰۸ در شانتلو، فرانسه در یک خانواده ثروتمند، با فرهنگ متوسط چشم به دنیا گشود. در نوجوانی یک دوربین معمولی داشت که برای عکسهای تعطیلات از آن استفاده می‌کرد و بعد یک دوربین ویزور۳*۴ را تجربه کرد. اما او به نقاشی نیز علاقه داشت و به مدت دو سال در استودیوپاریس تحصیل کرد. این تجربیات در نقاشی دید او را بخوبی برای ترکیب بندی آماده کرد که به یکی از بزرگترین ابزارهای او در عکاسی تبدیل شد.

در سال ۱۹۳۱ در سن ۲۲ سالگی یکسال را به شکار در غرب آفریقا گذراند و بعد از بیمار شدن به فرانسه بازگشت. در آن زمان بود که در مارسی برای اولین بار عکاسی را بطور جدی کشف کرد. این یک تجربه حیاتی برای او بود. یک دنیای جدید، یک شیوه نو دیدن، یک الهام درونی و غیر قابل پیش بینی از بین کادر باریک منظره یاب دوربین ۳۵ میلیمتری به روی او گشوده شد وتصور وخیال او را به آتش کشید. او خاطر نشان کرده‌است که چگونه در آنزمان خیابان‌ها را با یک احساس قوی و آماده برای برانگیخته شدن و مصمم برای به دام انداختن زندگی وسپری کردن زندگی به یک شیوه زنده و نو زیر پا میگذاشته‌است.

بدین گونه یکی از نتیجه بخش ترین مشارکت‌ها بین انسان و ماشین در تاریخ عکاسی روی داد. او به کارش با دوربین ۳۵ میلیمتری ادامه داد. سرعت، تحرک پذیری، تعداد زیاد عکس در هر حلقه فیلم و بالاتر از همه کوچک بودن دوربین و جلب توجه نکردن، با شخصیت خجالتی و سریع او سازگاری داشت.

زمان زیادی نگذشت که او مانند یک راننده حرفه‌ای که با دنده عوض کردن ماشین را تحت اختیار دارد، کنترل دوربین را کامل بدست گرفت و دوربین به وسیله‌ای برای وسعت دید او بدل شد.

زمانی که جنگ جهانی شروع شد، او مدت کوتاهی در ارتش فرانسه خدمت کرد، تا در جنگ اسیر آلمان‌ها شد و بعد از دو تلاش ناموفق از زندان گریخت و تا پایان جنگ به فعالیت‌های زیرزمینی ادامه داد.

پس از جنگ وی فعالیت ژورنالیستی اش را با کمک به شکل گیری آژانس عکس مگنوم در سال ۱۹۴۷ ادامه داد. کار با مجله‌های مطرح آنزمان وی را به سفرهای گوناگون در اروپا، آمریکا، چین، روسیه و هند کشاند.

کتاب‌های فراوانی از کارتیه برسون در دهه‌های ۶۰ و ۵۰ چاپ شد که معروف ترین آنها «لحظه قطعی» در سال ۱۹۵۲ بوده‌است.

یک رویداد مهم در کار کارتیه برسون نمایشگاه بزرگی از ۴۰۰ عکس وی بود که در سرتاسر آمریکا به نمایش در آمد. بعنوان یک ژورنالیست، کارتیه برسون لزوم منتقل کردن افکار و احساساتی را که از دیده‌هایش بر می‌خواست، احساس می‌کرد.

از همین رو عکسهای او بیشتر واقع گرایانه بود تا انتزاعی. وی احترام زیادی برای نظم در عکاسی خبری قائل بود، به این عنوان که هر عکس به تنهایی توانایی بازگو کردن یک داستان را داشته باشد.

بینش ژورنالیستی در واقعیتهای نهفته در انسان و رویدادهای پیرامون او، احاطه به اخبار و تاریخ و باور در نقش اجتماعی عکس همه به ماندگاری آثار او کمک می‌کند.وی می‌گوید: شان و مقام انسان یک سوژه لازم برای هر عکاس خبری است و هر عکسی جدا از اینکه چه اندازه از نظر بصری و تکنیکی درخشان باشد، نمی‌تواند موفق باشد مگر اینکه از عشق و روابط انسانی نشات گرفته باشد و بیانگر انسان در روبرو شدن با سرنوشتش باشد.

تعداد زیادی از پرتره‌های وی از افراد مشهور مانند ویلیام فاکنر با روش راحت و درخشان وی در مواجه شدن با سوژه، به تعریف دقیقی از شخصیت سوژه بدل شده‌است.

کتاب اول برسون افکارش را بخوبی نمایان می‌سازد. «لحظه قطعی» آنگونه که خود برسون تعریف کرده‌است عبارت است از:

«شناخت لحظه‌ای اهمیت یک رویداد در کسری از ثانیه و همینطور پیدا کردن فرم و ترکیب دقیقی که روح آن رویداد را بنحو مناسب بیان کند.»

بعضی از منتقدان برسون را چیزی فراتر از یک شکارچی لحظات نمی‌دانند.این یک حقیقت است که روش «لحظه قطعی» در دستان عکاس بی هدف به شکار لحظه‌ای تصادفی و بی گزینش نزول پیدا می‌کند.

والاترین نکته کار برسون نگرش ژرف به احساسات و ویژگیهای انسان و نشان دادن آن در قاب تصویر است که نمی‌تواند از روی شانس و اقبال بدست آمده باشد و تنها از استعدادی نادر برمیاید.لحظه قطعی و شکار لحظات تنها در این تعریف می‌تواند به سطحی هنری ارتقا یابد.

برسون در کتاب«تحظه قطعی» نوشته‌است:

«در عکاسی کوچکترین چیزها می‌توانند بزرگترین سوژه‌ها باشند، ویژگی‌های کوچک انسان می‌توانند به موضوعی مهم بدل شوند.»

بیشترین بخش عکاسی او مجموعه‌ای از همین ویژگی‌ها و جزئیات انسانی است که تصویررا به جهان پیرامون پیوند می‌دهد.

وی در جهانی تکراری زندگی می‌کرد که اتفاق‌های خسته کننده روزمره مانند انعکاس در گودال گل ولای، تصویر با گج کشیده شده بر روی دیوار، هیکل سیاه پوش در مه همگی برای وی انعکاس حقایقی بزرگ و آشنا در ضمیرناخودآگاه بودند.وی شاعری ضدرمانتیک بود که شعر او عکس‌هایش است و زیبایی را در موضوعات «همانطور که هستند» و در واقع گرایی مربوط به همین زمان و مکان کشف کرد.

تمام تصاویر وی با دوربین ۳۵ میلیمتری همراه با لنز ۵۰ میلیمتری و بندرت عدسی تله فتو تهیه شده‌است، وسیله‌ای که در دست تمام عکاسان آماتور یافت می‌شود.

وی تمامی عکس‌هایش را با نور موجود می‌گرفت و بندرت از فلاش استفاده می‌کرد.

بوسیله بکار گیری بامهارت دوربین عکاسی در ثابت کردن یک لحظه در جریان زمان، برسون برای ما گنجینه‌ای از تصاویر باقی گذاشته‌است.ما از دیدگاه وی می‌توانیم جهان را اندکی بهتر ببینیم و حقیقت و زیبایی را جایی که حدس نمی‌زنیم وجود داشته باشد، بیابیم. هانری کارتیه برسون در روز دوشنبه ۳ اگوست ۲۰۰۳ در سن ۹۵ سالگی فوت کرد.مطابق وصیت اش وی تنها در حضور خانواده اش به خاک سپرده شد.

Henry.jpg

ابزارهای شخصی